|
بي تــــو دنيا بر سرم آوار شد بي تــــو دنيا بر سرم آوار شد بين ما هر پنجره ديوار شد درد ما در بودن ما ريشه داشت رفتن و مردن علاج کار شد آشناییهای خوش آغاز ما ابتدا نفرت سپس انکار شد آنکه اول نوش دارو مي نمود بر لب ما زهر نيش مار شد تا که یاری ، یار شد بیزار شد آب يکجا مانده ام دريا کجاست مردم از بس زندگي تکرار شد . . . + نوشته شده در جمعه 19 مهر1387 23:36 توسط Davoud
|