|
چه بسیار شبهای آرام ، پیش از اسارت در بند خواب ، خاطرات روزهای گذشته ، بیدار می شوند . لبخند ها ، اشک های دوران جوانی ، کلام شیرین عشق ، چشمانی با چنان درخشش ، و اینک ، خفته و تاریک ، دل های شادی که اینک شکسته ، آری ! پیش از آنکه خواب مرا در رباید ، خاطرات تلخ بسیاری ازگذشته ، به یاد می آورم . به یاد می آورم دوستان یک دل و یک رنگی ، که همچو برگهای خزانی ، فرو می ریزند . خود را چون کسی می یابم ، که در تالار ضیافتی پایان یافته ، تنها قدم می زند . نورها گریخته ، حلقه های گل پژمرده ، همه رفته اند و او تنها . آری ! این گونه است که بسیار شب ها ، پیش از آنکه در زنجیر خواب گرفتار آیم ، خاطرات اندوهبار گذشته ، پیش چشمم شکل می گیرند . . . + نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 16:24 توسط Davoud
|